و امروز متولد شدم در دنیایی پر از زور و ریا و دروغ ... زاده شدم در سرزمینی که میگویند زاده مهر است در ماه بهمن چند وقتی بعد از سده دورتر از یلدا چهار مدت مانده به نوروز و بعد از روز عشق در روز بیست و ششم ... یا پانزدهمین روز فوریه!
آمدم در سرزمینی با تاریخ ۷۰۰۰ ساله با پیشنه ای از مردمی کهن ...
در کتابها خوانده بودم ... تمدن سرزمینم زاده ای از تمدنهای سومر / آکاد / بابل /آشور /ایلام/ ماد / آریایی های مهاجر / هخامنشی و سلوکی و اشکانی و ساسانی و ... این آخری هم مسلمانان است !
حال ۷۰۰۰ سال از تولد تمدن در این سرزمین میگذرد ۷۰۰۰ سال تمدن /تاریخ/ هویت و ...
میدانی یعنی چه یعنی یک هویت ۷۰۰۰ ساله که باید هر سال رشد کند و خرافه را بدور انداخته باشد و خود خالق هویت باشد .....
... اما این روزها سخت در آزارم از لمپونیسم خرافه پرستی و تجدد معابی و رشد ویران گر آن در سرزمین زاده مهر هر جا که قدم بر میدارم بی هویتی خود و مردم سرزمینم شرمسارم در کوچه پس کوچه های فرهنگ سرزمینم صدای سکوت بی فرهنگی گوشم را کر کرده و نجوای تاریخ آزارم میدهد ! ایران تو را دوست دارم اما فرهنگ بی فرهنگی را چگونه در تو نابود کنم شاید باید از خود شروع کنم! و با خود زمزمه میکنم آن گفته استاد را
خدايا از چه بنيان ستم ويران نمي گردد مگر سيلي ز چشم اشکباري بر نمي خيزد؟
بگذریم !
امروز روز تولد من است !![]()