معينالتجار، بورژواي نوظهور ايران در عهد قاجار يكي از شخصيتهاي پرآوازه تاريخي تجاري، سياسي و دريايي ايران محمد معينالتجار است. فعاليتهاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي او به طور مستقيم موجب احياي موقعيت ايرانيان در خليج فارس شد. فعاليتهاي او براي كشتيراني و تجارت در كارون، اهواز و خرمشهر و نيز فعاليت اقتصادي در هرمز و ديگر جزاير خليج فارس، راهاندازي خط و شركت كشتيراني را بايد از جمله اقدامات وي در اين زمينه دانست.
آغاز قدرتيابي اقتصادي معينالتجار به دوره ناصري بازميگردد. وي فرزند حاج محمد رحيم ده دشتي است كه او نيز از طبقه تجار بوده است. محمد معينالتجار با استفاده از دارايي عمهاش (كه شوهر وي از تجار قدرتمند و متنفذ بوشهر بود) و هوش و ذكاوتي كه داشت به مرور زمان قدرتمند شد و سرمايه زيادي به دست آورد و در سايه تلاش و كوششي مستمر در سال 1325 ه.ق به مقام رييسالتجار بوشهر رسيد. او اقتصاد جنوب ايران را به طور كامل در دست گرفت تا آنجا كه به «سلطان اقتصاد جنوب» ملقب شد.
معينالتجار با قدرت بالاي اقتصادي كه پيدا كرد و تجارت داخلي و خارجي جنوب ايران را در دست گرفت با هند و لندن رابطه تجاري برقرار ساخت.
معينالتجار در دستگاه ناصرالدين شاه از قدرت و نفوذ زيادي برخوردار بود و از اين جايگاه سوء استفاده كرده و توانست امتيازات زيادي بگيرد از جمله آنها امتياز كمپاني ناصري بود كه در سال 1307 ه.ق ناصرالدين شاه به او داد و وي را به ظاهر شريك در امتياز كشتيراني كارون كرد.
كمپاني ناصري به مرور زمان قدرتمند شد به طوري كه حدود سال 1330 ه.ق تعداد كشتيهاي آن به 18 فروند رسيد كه بين بوشهر و جده رفت و آمد ميكردند. با توجه به امتيازاتي كه معينالتجار در دوره ناصري به دست آورد از چنان قدرتي اقتصادي و سياسي برخوردار شد كه بر هيات دولت نفوذ كامل پيدا كرد. او مانند موسسات اعتباري اروپا در سدههاي 18 و 19 عمل پرداخت مقرري مرسوم وزرا و رجال بزرگ مملكتي را به كرات انجام ميداد.
معينالتجار در دوره مشروطه كه از قدرت بالاي اقتصادي و سياسي برخوردار بود به تهران رفت و در آنجا اقامت گزيد. يكي از نشانههاي قدرتمندي و نفوذ بالاي معينالتجار در عصر مظفري اين بود كه همانند عهد ناصري دوباره توانست امتياز فروش خاك سرخ جزيره هرمز را از دست پادشاه بگيرد. پس از پيروزي انقلاب مشروطه و تشكيل مجلس، وي يكي از 10 نماينده تجار بود كه وارد مجلس اول (17 مهر ماه 1285ه.ش) شد و از چهرههاي متنفذ و شجاع مجلس به حساب آمد.
معينالتجار در دوران جنگ جهاني اول و قيام مردم جنوب همانند درگيريهاي رييسعلي دلوار با انگليسيها از آزاديخواهان و مبارزان ضد استبداد و استعمار پشتيباني ميكرد و در تحولات سياسي اقتصادي حضور فعالي داشت.
معينِالتجار به دليل قدرت و نفوذ سياسي، اقتصادي بالايي كه پيدا كرده بود در نهادهاي اقتصادي و سياسي اواخر عهد قاجار يعني دوره احمد شاه نقش فعالي داشت. از جمله او ضامن برافراشته بودن پرچم ملي ايران در نقاط جنوبي محسوب ميشد و بابت جلوگيري از جايگزيني پرچم بيگانگان به جاي پرچم ملي ايران ساليانه مبلغي حدود صد تومان اجاره دريافت ميكرد. (از جانب دولت)
دكتر كريم سليماني استاد دانشگاه گروه تاريخ دانشگاه شهيد بهشتي بر اين عقيدهاست كه: معينالتجار بوشهري يكي از تجار بزرگ و قدرتمند دوران قاجار بود كه در عهد ناصري وارد تحولات سياسي اقتصادي ايران شد. وي چه در روابط بازرگاني خارجي ايران در جنوب كشور و چه در تحولات اقتصادي و سياسي داخلي نقش موثري داشت. او در دوران مشروطه در جنگ جهاني اول و نيز انتقال قدرت از قاجاريه به پهلوي حضور فعال داشت به نحوي كه در بيشتر دورهها رابط دولت و مردم بود.
منابع:
1_ سيف، احمد، اقتصاد ايران در قرن نوزدهم
2_ عيسوي، چارز، تاريخ اقتصادي ايران در عصر قاجار، ترجمه يعقوب آژند
3_ عاقلي، باقر، خاندانهاي حكومتگر ايران
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1384ساعت توسط علی امیری
|
بي شك اغراق نيست اگر گفته شود موسيقي سنتي ايراني بر پايه ي موسيقي فارابي استوار و نشر و نمو يافته است، و هر گاه گفته شود كه استان خراسان سهم سترگي در انديشه ي موسيقي ايراني داشته است راه گزاف نپيموده ايم.
وجود فرمهاي چند صدايي در اين منطقه از خصائص ويژه ي آن به شمار ميرود. و جالب آن است كه موسيقي اين منطقه از سبك ويژه اي پيروي نميكند و آوازها و ملوديهاي آن متنوعند، و اين تنوع در ساير نقاط ديگر ايران كمتر مشاهده ميشود.
آنطور كه تاريخ نشان ميدهد، موسيقي خراسان از تاثيرات ديگر فرهنگها مصون مانده است، و نمونه هايي از آوازها و ملوديهايي در اين منطقه يافت ميشوند كه با رديف موسيقي سنتي ايراني مشابه و قابل قياسند.
موسيقي آوازي خراسان مانند ساير ديگر موسيقي ها، برتري و تفوق خود را نسبت به موسيقي سازي داراست، اما قطعات سازي به علت خصوصيات ويژه شان نيز از قطعات آوازي متمايزند. موسيقي نوازان خراساني از امكانات اجرايي سازها بهره گرفته و قطعاتي با تكنيك برتر آفريده اند كه بدان عنوان موسيقي هنري ميتوان نام گذارد. دو تار را ميتوان مهمترين و رايج ترين ساز منطقه ي تربت جام به شمار آورد، كه يكي از سيمهاي اين ساز به اجراي ملودي و ديگر وظيفه ي واخوان را به عهده دارد.
تعداد پرده هاي دستان ساز دوتار متفاوت است، اما عموما يازده پرده دارد. تكرار تند و سريع نت مشخص و پشت سر هم بودن فيگورهاي مشابه ملودي و ريتمي يكي از ويژگيهاي رايج در نوازندگي دو تار ميباشد.
تكرار سريع نت مشخص كه ميتوان آن را ترمولو (1) ناميد با كمك دو انگشت شست و اشاره دست راست اجرا و انجام ميشود.
طبقه بندي آوازهاي منطقه ي تربت جام براساس شروع متفاوت آوازها و همانندي خاتمه ي آنها با طبقه بندي آوازهاي بوشهر و اطراف آن كه براساس دو نمونه ي متفاوت "شروه" و "ماجياني" مقايسه شده اند اين نتيجه را به دست ميدهد كه آوازهاي اين دو منطقه از يك و يا دو نمونه ي انتزاعي مشابه و مبنا سرچشمه ميگيرند.
اين همبستگي بين موسيقي دو منطقه ي دورافتاده از هم جالب و چشمگير است. رابطه ي همبستگي و خويشاوندي بخشهاي متفاوت موسيقايي ايراني، بيش از همه بين موسيقي اين دو شهر يعني بوشهر و تربت جام مشهود است.
چه در بوشهر و چه در تربت جام آوازها به دو گروه طبقه بندي ميشوند؛ گروهي كه طول آنها مشخص است يعني سر و ته آن ساخته شده است و خواننده و يا نوازنده از جايي با واحد زماني انتخابي به خواندن و يا اجرا ميپردازد و گروهي ديگر كه زماني آزاد دارند اجرا كننده آزاد است و بنابه ذوق و سليقه خود زمان را تغيير ميدهد. يعني طولاني و يا كوتاه بودن اصوات قراردادي نيست، بداهه خواندن و يا نواختن است.
در هر دو منطقه صداي زير و يا نقطه ي اوج و بالايي آواز در بدو امر به صورت صدايي طولاني خود را نشان ميدهد. توقف هاي طولاني روي نتهاي ويژه كه براي ايجاد تهييج تدريجي استفاده ميشود، و در پايان صداي خاتمه آرامش نهايي را در حد كامل خود به شنونده انتقال ميدهد، در هر دو موسيقي مشترك است.
آوازهايي كه در منطقه ي تربت جام فرمي آزاد دارند عبارت اند از:
جمشيدي، سرحدي، كوچه باغي، هزارگي، اشعار شيخ رسول حسيني (كه از عشق به حضرت يوسف و حضرت پيغمبر متاثر است). آوازهاي غلام الدين و آوازهاي گل محمد (ليلي و مجنون). جمشيدي و هزارگي خود نامهاي دو ايل هستند كه در اين منطقه ميزيند و بدون شك اين دو آواز را ميتوان به اين دو ايل نسبت داد.
دوبيتي هاي جمشيدي متناوبا بين دو خواننده در زمان اجرا تعويض ميشوند و ارائه آواز دوم به وسيله ي خواننده ي ديگر تغييراتي را با خود دارد، گرچه آن را ميتوان در درجه ي نخست به سبك انفرادي هر يك مربوط دانست، اما احتمالا آگاهانه براي نشان دادن تمايز بين دوبيتي ها نسبت هم صورت پذيرفته است.
در ديگر بخش آوازي كه آغاز و پايان مشخص دارند ميتوان به:
هوهو، الله مدد، آواز آهو، بي بي صنم جان، كاكل به ناز افكنده اي، معراج نامه، نوايي و . . . اشاره نمود.
اشعار اين گروه از نظر محتواي مضمون و فرم از تنوع زيادي برخوردار است، و مضمونهاي اشعار، عاشقانه، عارفانه، مذهبي و يا اساطيري هستند.
سرايندگان اكثر دوبيتي هاي آواز تربت جام گمنامند، اما در "شروه" (موسيقي بوشهر) معمولا از اشعار و دوبيتي هاي "فايز" و "مفتون" استفاده شده است. در مضمون اشعار هر دو منطقه، شاعر مدام تالم خود را در هجران و فراق معشوق بيان ميدارد و موسيقي در بيان و وصف اين حالت همراه است.
ساختار تشكيل دهنده ي رديف هاي موسيقي سنتي ايراني، موسيقي نواحي مختلف و محلي برخي از نقاط ايران است. اين همبستگي را در ابتدا ميتوان بين آواز دشتي و موسيقي بوشهر دريافت.
اسامي گوشه هايي مانند: گيلكي، بيدگاني، چوپاني، دشتستاني و هاجياني كه در واقع تشكيل دهنده ي آواز دشتي ميباشند، رابطه ي اين آواز را با موسيقي ساير نقاط ديگر ايران نشان ميدهد.
عناوين دشتي، بيدگاني، دشتستاني و حاجياني نشان بر آن دارد كه ريشه هاي آوازي دشتي از اين منطقه زاده شده اند، چنانكه بيدگاني (بيدگوني)، دشتي، دشتستاني، حاجياني، همه آوازهاي دوبيتي منطقه ي دشتستان و خارج از آن هستند.
آوازهاي گروه اول منطقه ي تربت جام همانندي يكساني با شروع درآمد دشتي، بيدگاني، و دشتستاني و حاجياني دارند. با اينكه خصوصيات ملودي ها درين گونه آوازها متفاوت اند اما مشابهت آنها با گوشه هاي ذكر شده قابل توجه است.
همبستگي ديگر موسيقيايي كه پيش تر بدان اشارت رفت، رابطه ي آوازهاي مازندراني با آواز دشتي و يا اصولا با دستگاه شور ميباشد، و از اين جهت موسيقي بوشهر و موسيقي تربت جام و آوازهاي مازندراني را ميتوان خويشاوند و همبسته ي هم دانست.
از آوازهاي كوچه باغي تربت جام:
الله آخ هي جوان بودم بر عالم نديدم
الله دري دنيا دل بي غم نديدم
الله آخي نهال عمر خور كشتم به صحرا
آخ غمخوار نهال عمر خور خرم نديدم اي الله في
الله تو دوري و من از دوري كبابم اي
غمخوار چه مرغ كور سرگردانم آبم الله
الله هي واي خدا اگر صد گل بيايد با كنارم اي آخ
غمخوار نميده هيچ گل بوي نگارم اي الله في
الله هي هي جان، الله گل لاله مكن آنقدر تو زاري
بيا نصفه كنيم درد تو داري
دلبر هي هي جان، بيا نصفه كنيم بيش را به من ده
غمخوار همين باشد طريق مهرباني دوست الله في
اينجاست كه پي به راز مانايي ايران زمين برده ميشود كه چگونه اين ملت از پس هزاره ها توانسته هويت فرهنگي خود را حفظ كند، كه ديگر ملتها درين روند يا از بين رفتند و يا تحت تسلط و جذب فرهنگ بيگانه قرار گرفتند.
خراسان كجا و بوشهر كجا، و چه زيباست زماني كه نشانه هاي اين پيوند را مي يابي، پيوندي كه نشان از ناستروني فرهنگ با خود دارد، و حكايت اعصار و قرون در دل اين پيوند نهفته است. سرگذشتي كه برين پهندشت فراخ رفته است تصورش به سخن آسان است، تنها يكي از آن هجوم ها و حملات قبايل زردپوست شرقي و شمالي ايران براي برافكندن فرهنگ و مدنيت جامعه اي كافي بوده است، به يورش هاي خانمان برانداز ديگري چون حمله ي اسكندر و مغولان و اعراب اشاره نميكنم، كه چگونه بنياد فرهنگ را از بيخ و بن تغيير دادند، خشكاندند و تمامي اسناد فرهنگي و كتب علمي را از بين بردند، كه دل هر انسان فرهنگ دوستي را به درد ميآورد. اما چه باك كه همواره، و دگر باره اين ملت بر ويرانه هاي شهرهاي خود، بذر عشق و دوستي افشاند و دوباره سبز شد، و امروز نشانه هاي سبزينگي فرهنگي شان قفنوس وار بر خاكستر خود مجددا زاده شده است. موسيقي ايراني زماني در شرق تا نواحي چين نيز رفته است و همچنين در غرب نشانه هاي موسيقي ايراني را تا اسپانيا ميتوان يافت. نامهاي دستگاههاي موسيقي مراكش از موسيقي ايراني اخذ شده است.
آنچنان كه پيشتر گفته شد، موسيقي ايراني بر پايه ي موسيقي فارابي استوار است، از اين روي نياز است كه فارابي و انديشه ي وي را درموسيقي بشناسيم.
متاسفانه از موسيقي محلي زمان فارابي سندي در دست نيست تا بتوان به كمك آن از چگونگي موسيقي آن زمان اطلاعي حاصل كرد، اما با بررسي و شواهدي كه از آن دوره باقي است ميتوان دريافت كه موسيقي عاميانه اي بر مبناي آهنگهاي محلي مورد استفاده بوده كه در هر شهر و دياري رنگ محلي ويژه ي خود را داشته است.
اما در كنار اين موسيقي عاميانه، فارابي به نوع ديگري از موسيقي كه استادانه تر و ماهرانه تر بوده است اشاره ميكند كه چنان با مهارت روي ساز اجرا ميشده كه تقليد كردن آن به وسيله ي خواندن امكان پذير نبوده است و آنها را "رواسين" و "طرايق" كهن خراسان مينامد و يا از نوع ديگري از موسيقي كه براي بيان احساس ويژه و يا ايجاد تخيل آفريده شده است ياد ميكند كه فارابي موسيقي اسحاق موصلي را درين بخش طبقه بندي ميكند.
آنچه مسلم است آن كه در زمان فارابي موسيقي از نظر كميت رو به انحطاط بوده و سازهاي متنوع موسيقي مورد استفاده از ميان رفته و تنها تعداد معدودي از آنها بر جاي مانده بوده است.
چه اسلام برخلاف مسيحيت روي خوش به موسيقي نشان نداد و تنها آن را به صورت اذان و تلاوت قرآن و گاهي به حالت ابتدايي در مراسم عروسي جايز دانست.
فارابي با آگاهي از آثار پيشينيان خود و تكميل نظريات آنان به تدوين موسيقي زمان خود همت گماشت و در مقدمه ي كتاب خود درباره علت تاليف آن خطاب به محمد كرجي (2) چنين ميگويد:
اظهار علاقه كردي هنر موسيقي را آنچنان كه پيشينيان تصور كرده اند بشناسي و از من خواستي در اين باب كتابي ساده و قابل فهم عموم براي تو بنگارم، در اين خواست تو مدتي تاخير كردم بدين سبب كه خواستم تمام آثار دانشمندان پيشين را كه به ما رسيده است و همچنين آثار پيروان آنها و آثار معاصران خودمان را با دقت بخوانم. اميد داشتم در اين نوشته ها آنچه را كه ميخواستي بداني بيابم و اگر چنين بودي از نگارش كتاب مجددي در اين باب بي نياز گشتمي.
چه اگر مطالعه ي دقيق و كاملي از تمام اجزا و اين علم در دست بود نگارش كتابي درباره آن بي فايده و زائد مينمود و اختصاص نوشته هاي ديگران به خود ناشي از ناداني و بدي نيت به شمار ميرفت. اگر اثري داراي گذرهاي تاريك و قسمتهاي نارسا و يا هر عيب ديگر باشد ديگري مجاز است به تشريح آن بپردازد و آن را كامل كند و افكار مولف را روشن سازد درين صورت افتخار از آن مولف اصلي است و آن ديگري جز نقل افكار و تشريح و بيان آن ادعايي نتواند كرد. در آثاري كه خواندم به نظرم رسيد كه برخي از قسمتهاي اين فن كنار گذارده شده و گفته هاي نويسندگان آن بويژه از لحاظ نظري پيوستگي و روشني لازم را ندارد. اين معايب را نه ميتوان به سبب قصوري از جانب آنان دانست و نه به سبب ناتواني آنان در تكميل آثار.
نويسندگان اين آثار بسيارند و همه در فن خود استاد بوده اند و فكري جز پيشرفت علم نداشته اند.
هر يك از آنان گفته هاي پيشينيان خود را با تيزهوشي مطالعه كرده و خود چيزي بر آن افزوده اند. منتها نوشته هاي آنان در موسيقي مفقود شده و يا به زبان عربي بد ترجمه شده است. اين امر تنها دليلي است كه ميتوان براي نقص اين كتابها ذكر كرد. بدين سبب است كه من خواست تو را در تاليف اين كتاب پذيرفتم.
فارابي درين مقدمه به صراحت ميگويد كه دليل تاليف كتاب اين بوده است كه پيشينيان وي بعضي از بخشهاي موسيقي را در تاليف كتابهاي خود به دست فراموشي سپرده اند و با نزاكت خاص آنان را معذور و يا بخشهاي مربوطه را مفقود قلمداد ميكند، و ميگويد كه اگر مقصود بازآوري و تكرار عقايد منتقدين بود وي دست به تاليف چنين كتابي نميزد.
از شرح مقدمه كتاب فارابي (موسيقي كبير) درمييابيم، كه وي داراي بينشي بوده است كه امروز نيز پيشرفت علوم بر آن استوار است، و وظيفه ي هر پژوهشگري را آن ميداند كه از آثار و نظرهاي پيشينيان خود اطلاع داشته باشد و خود چيزي بر آن بيفزايد، و اين نظر امروز نيز كاربرد دارد و پژوهشگران در زمينه هاي علمي و عملي بدين گونه عمل ميكنند.
از نظر فارابي سه نوع موسيقي وجود دارد: موسيقي نشاط انگيز، كه براي رفع خستگي و آرامش استفاده ميشود و ديگري موسيقي احساس برانگيز كه براي واداشتن شخص براي انجام كاري است و سوم موسيقي تخيلي بويژه هنگامي كه همراه با كلام موزون باشد و دامنه ي خيال را وسعت بخشد. فارابي علاوه بر دانش علمي و نظري موسيقي، نوازنده اي زبردست بوده و عود مينواخته و همچنين در آواز نيز دستي داشته است.
درباره ي او حكايت مشهوري در شرح "ادوار صفي الدين ارموي" در بخش چهارم كه مربوط به تاثير موسيقي بر روح است آورده شده كه ميگويد:
فارابي به صورت ناشناس وارد محل انسي گشته و چنان با مهارت عود نواخته كه حاضران را پي در پي به خنده و گريه درآورده است و آنگاه به خواب فرو برده است، سپس نام خود را بر دسته ي ساز حك كرده و پس از آن از مجلس بيرون رفته است. اين حكايت چيره دستي وي را ميرساند و اگر چنين نبود، شرح پرده بندي سازها با اين دقت ميسر نبود. شرح انديشه هاي فارابي درباره ي موسيقي نياز به بررسي و مجال ديگري دارد.
همانطور كه در ابتدا گفته شد موسيقي سنتي ايراني برپايه موسيقي فارابي رشد نموده است و نشانه هاي موسيقي وي را از زمانهاي دور، ميتوان در گوشه و كنار ايران بازيافت و پيوندهاي ديرينه ي فرهنگي در همخواني هاي موسيقيايي اين ملت بزرگ با اقوام متفاوت را دريافت.
پانويس:
1ــ ترمولو: نوعي تزئين در موسيقي است كه از تكرار متناوب يك نت با نت بالايي و يا پايين فرعي آن (تريل) به وجود ميآيد. در سازهاي زهي آرشه اي، ترمولو عبارت است از اجراي سريع و يكنواخت يك صدا و تا حدود امكان در سرعتهاي متفاوت با استفاده از تعويض سريع جهت آرشه . . .
2ــ ابوجعفر محمدبن قاسم كرجي (در بعضي نسخه ها كرخي) وزير دربار خليفه عباسي الراضي الله (339ــ322 هجري)
منابع: موسيقي تربت جام: تحقيق محمدتقي مسعوديه ــ سروش ــ تهران 1359
انديشه هاي علمي فارابي درباره موسيقي: مهدي بركشلي ــ كتيبه ــ تهران 1357
منبع : شهروند
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1384ساعت توسط علی امیری
|
نمونه اي از كشتيهاي هخامنشي براي اولين بار توسط كارشناسان پژوهشكده هوا و درياي دانشگاه
.jpg)
صنعتي مالك اشتر در ايران بازسازي شد.
كامبيز عالمپور، مجري طرح «موزه دريا و دريانوردي خليجفارس» و مسئول طرح بازسازي مجموعهاي از كشتيها و شناورهاي قديمي ايراني، از اين اثر به عنوان نخستين شي موزه ياد ميكند:«پس از بررسي 47 منبع ايراني و خارجي توانستيم به طرح اصلي اين كشتي دست يابيم. نمونه واقعي اين كشتي كه «تري روم» نام دارد، در دوره حكومت هخامنشيان به عنوان ناو جنگي مورد استفاده قرار ميگرفت و اكنون به روش سنتي در ابعادي كوچكتر بازسازي شده است.»
به گزارش ميراث خبر، كشتي هخامنشي نخستين نمونه از كشتيهاي ايراني است كه در اين مجموعه ساخته شد. به گفته عالمپور نمونهاي از كشتيهاي صفوي،قاجاري و شناوري كه با عنوان كشتي نوح ساخته ميشود نيز در برنامههاي بعدي كارشناسان پژوهشكده قرار دارد.
عالمپور درباره كشتي هخامنشي توضيح ميدهد:«اين كشتي هخامنشي كه از نسل كشتيهاي 3 پارويي است، در ابعاد 120 در 40 در 60 سانتيمتر ساخته شدهاست. بر اساس بررسيهاي انجام شده، در اين كشتي 2 بادبان بزرگ وجود داشته و ما نيز ماكت را دقيقا مشابه آن طراحي كرديم.»
به گفته اين كارشناس نوع استفاده از الوار و نحوه ساخت بدنه كشتي نيز مطابق عصر هخامنشي انجام شدهاست.
بر اساس منابع موجود ايرانيان سابقهاي طولاني در دريانوردي و ساخت كشتي دارند. از دوران باستان تا كنون دريانوردان و راهبانان دريايي ايران در پهنه آبهاي اين كشور به ويژه خليجفارس حضوري فعال داشتهاند.
بر مبناي مدارك باستانشناسي ايرانيان در دوران هخامنشي سپاه دريايي و ناوگان جنگي قدرتمندي داشتند، به گونهاي كه امروز باستانشناسان زيرآب در سواحل يونان به دنبال كشتيهاي غرق شده هخامنشي ميگردند. اين پروژه اكتشافي با همكاري «انستيتو باستانشناسي كانادا» و «خدمات باستانشناسي يونان» انجام ميشود.
هرودوت، تاريخنويس يوناني نيز در قرن 5 پيش از ميلاد، در كتاب خود تحت عنوان «داستان هايي از تاريخ»، حادثه فاجعه بار دريايي سال 492 پيش از ميلاد مسيح را شرح دادهاست.
هرودوت در اين كتاب مي گويد ناوگان جنگي ايران به كوه آتوس برخورد كرد و متلاشي شد.
طبق اسناد تاريخي موجود در دوران داريوش هخامنشي و انوشيروان ساساني كشتيهاي تجاري از خليجفارس و بندرهاي موجود در آن استفاده ميكردند و تا مرزهاي چين پيش ميرفتند.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1384ساعت توسط علی امیری
|
آرزو رسولي
خليج عربي به جاي خليج فارس، حذف نام ايران در بسياري از نقشههاي جغرافياي جهان، عرب خواندن دانشمندان ايران
قديم و نديده گرفتن دانشمندان ايران امروز، ... آيا همه اينها اتفاقي و در اثر يك اشتباه است يا عمدي در كار بوده است؟ و آيا اين عمد از روي دشمني غربيان با ايران بوده يا در اثر بيتوجهي و كمكاري ايرانيان؟ و يا علت را در امر ديگري بايد جستوجو كرد؟ به منظور تحليل اين پرسشها نظرات دكتر «علي اشرف صادقي»، زبانشناس و ايرانشناس، را جويا شديم. وي تحصيلات خود را در فرانسه سپري كرده، با زبانهاي انگليسي و فرانسه و آلماني و تا حدي روسي آشنايي دارد و از معدود دانشمنداني است كه با تحقيقات روشمندي كه انجام ميدهد، نظراتش از مقبوليت بينالمللي برخوردار است.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر 1384ساعت توسط علی امیری
|
گروه موسيقي" مر واريد ليان" به سرپرستي" محسن شريفيان" در سنگاپور به اجراي برنامه مي پردازد . "محسن شريفيان" ، سرپرست گروه "مرواريد ليان"، در گفت و گو با خبرنگار گروه هنر ايلنا با اعلام اين خبر گفت : دعوت كشور سنگاپور به مناسبت ششصدمين سال "چنگ هو" ، دريانورد چيني ، از 9 تا 18 تير ماه جشني بين المللي برگزار كرده است كه تمام گروه هاي موسيقي سراسر دنيا در آن به اجراي برنامه مي پردازند و گروه "مرواريد ليان" متشكل از" غلامرضا وزان"( خواننده) ،" اسماعيل بختياري آزاد"( تنپو)، "حسين سنگ سر"( دمام) ،" مرتضي پاليزدان"( ضرب و تمپو) ، قطعاتي مربوط به موسيقي كار بر روي دريا را اجرا خواهيم كرد. اين آهنگساز در ادامه دليل استعفاي خود را از شركت در جشنواره موسيقي خليج فارس بي برنامگي اين جشنواره دانست و گفت : براي اين جشنواره ، تمام ارتباطات بين المللي و كليه هماهنگي هاي داخلي وخارجي را نيز انجام داده ايم . اما هيچ گونه امكانات مالي در اختيار ما قرار نمي دهند . من نيز استعفاي خود را به طور رسمي اعلام نكرده ام ، اما با اين روند ، ديگر قادر به ادامه نيستيم . "شريفيان" در خاتمه خاطر نشان كرد : گروه موسيقي" مرواريد ليان" ، صبح جمعه ،10 تير ، براي حضور در اين جشن عازم سنگاپور مي شود .
+
نوشته شده در شنبه یازدهم تیر 1384ساعت توسط علی امیری
|
نمیدونم از گبه بافی در بوشهر خبری دارید یا نه اینبار بخشی از یکی از مقالات نصب شده روی پایگاه علمی پژوهشی فرش ایران را برای شما در این بخش میگذارم ...
گبه بافي:
برجسته ترين صنعت دستي و خانگي استان بوشهر كه تقريباً دراكثر نقاط روستايي و حتي در بسياري از مناطق شهري رايج بوده و شغل اول يا حرفه دوم تعداد از خانوارها محسوب ميشود . بافت گبه [12] است . گبه كه به وسيله پشم خود رنگ مخلوط با موي بز نژاد عدني بافته ميشود مراكز عمده توليدش روستاهاي شول ، كلر، كمالي ، فخر آوري ، محمد صالحي ، چهار روستايي ، بهمن ياري ، محمد جمالي ، خيارزار ، دشتگور ، پلنگي ، برم ، چهل گزي عجم و عرب ، سرخو ، زكريايي ، شاه پيروز ، لاي پهن ، بهرو ....... است و در هر يك از روستاهاي ياد شده تقريباً تمامي زنان و دختران خانه دار به بافت گبه اشتغال دارند به طور مثال در روستاي شول 380 خانوار و در روستاي كلر 90 خانوار حرفه اصلي شان بافت گبه است .
در بافت گبه كه معمولاً بر روي دارهاي قاليبافي و به شيوه قالي بافته ميشود تفكيك رنگ پشم از اهميت فوق العاده برخودار است در اين مرحله ابتدا پشمي كه از دامهاي خود خانواده تأمين شده يا در صورتيكه خانواده فاقد دام باشد .از ساير دامداران و دامپروران و عشاير خريدار ي گرديده به نسبت نوع رنگي كه دارند كاملاً تفكيك و پس از شستشو توسط زنان و دختران و به وسيله دوكهاي كوچك و قابل حمل ريسيده ميشود و به صورت نخ هاي چند لاي رنگارنگ در ميآيد.
گاهي نيز موي بزهاي عدني را كه از تنوع فوق العاده زيادي برخودار است با پشم گوسفند مخلوط نموده و به عنوان تار يا جهت دوخت سجافها مورد استفاده قرار ميدهند و در آخرين مرحله به بافت ميپردازند.
زمينه هاي گبه هاي بافت مناطق مختلف بوشهر ، تقريباً همانند ساير نقاطي كه در انها توليد گبه رايج است (كهكيلويه و بوير احمد ، چهار محال و بختياري ، فارس و ....) داراي رنگهايي نظير سفيد ، كرم يا شيري است و نقوش به رنگهاي مشكي، قهوه اي ، حنايي و ... ميباشد.
گبه بافان براي ايجاد نقوش بر روي فرآورده هاي خود و در حين بافت از نقشه استفاده نميكنند . اكثراً به طور ذهني به اين كار ميپردازند و بيشتر بافندگان يك يا طرح خاص را در ذهن داشته و در بافت آن داراي مهارت هستند . ولي به طور كلي نقش اصلي محصولات توليدي در نقاط روستايي استان بوشهر عبارت از يك مربع مستطيل بزرگ و يك رديف لوزي در وسط آن ميشود كه راس هر يك از لوزيها به ديگري متصل است و در اصطلاح محلي كم ناميده ميشود و در مجموع ميتوان گفت وجه مشترك تمامي گبه هاي توليدي در استان بوشهر (اعم از آنچه توسط عشاير كوچ رو ، نيمه كوچ رو ، اسكان يافته يا روستانشينان بافته ميشود) گونه اي نقش پرداز ي سنتي است كه طي هزاران سال پرورش يافته و نيزصور هندسي و نگاره هاي پرندگان و حيوانات زمينه ممكن است مركب باشد از چند رديف صور هندسي يا انواع گل (مانند نقوش فرشهاي تركمني) يا مانند دستبافهاي قشقايي راه راه و يا يك تا سه ترنج در هر گوشه گاهي نيز ممكن است زمينه مركزي منقسم به چند مربع و يا بر حسب روش ديرينه و باور داشتهاي ذهني هر هنرمند مركب از رديفهاي بوته جقه باشد و هر چند لازم به توضيح نيست كه هر يك از نقوش رايج در گبه بافي قرنهاست كه به ايل منطقه خاصي منسوب است ولي از ذكر اين نكته نبايد گذشت كه هم عشاير و هم روستا نشينان از گروههاي همسايه خود و نيز گروههايي كه به هر مناسبتي كه به ايل يا روستاي آنها نزديك شده اند تاثير گرفته اند و به همان نسبت بر آن تاثير گذاشته اند و اين تبادل و تحول قرنها ست دوام داشته و در نهايت نيز منجر به پيدايش نقوش دو رگه بسيار زيادي شده در حد خود پذيرفتني و برخودار از نوعي ارزش هنري ويژه است گبه هاي بافت استان بوشهر اكثر داراي ابعاد 100*200 سانتيمتر است و براي بافت هر تخته آن همكار ي يك ماهه دو بافنده با روزي شش ساعت كار الزامي است .
توليدات گبه مناطق استان بوشهر ضمن تامين نيازهاي داخلي در بازارهاي بندر گناوه و بندر كنگان نيز عرضه و معمولاً مسافران ساير نقاط كشور از مشتريان آن محسوب ميشوند ولي خريدار عمده اين نوع محصول ساكنان حوزه خليج فارس و امارات عربي هستند كه در گذشته چه از طريق سفر به ايران و چه از طريق مبادلات بازرگاني هر ساله مقادير زيادي از گبه هاي بوشهر را خريداري ميكردند ولي در سالهاي بعد از انقلاب به دليل محدوديت رفت و آمد اتباع كشورهاي حوزه خليج فارس و نيز ممنوعيت صدور فرش و قطع مبادلات بازرگاني گبه ها منطقه بوشهر بازار قبلي خود را كاملاً از دست داده و توليد كنندگان اكثراً قدرت توليد خود را از دست داده و به علت بضاعت مالي محدودي كه دارند بعد از نافروش ماندن يك يا حداكثر دو تخته گبه دست از توليد كشيده يا جذب مشاغل ديگري شدند و يا به صورت انجام دهنده سفارشات مشتريان اتفاقي و احتمالي در آمدند و در اخير نقاطي كه مورد بازديد قرارگرفت بيشتر بافندگان گبه هاي موجود داشتند كه حاضر به فروش آنها قيمت مواد اوليه و يا حتي قيمتي كمتر از قيمت تمام شده باشند و اين مسله يكي از مشكلاتي است كه در صورت تداوم يافتن موجب كاهش تعداد دست اندر كاران و به پشتوانه آن كاهش ميزان توليد خواهند شد .
خوشبختانه در هنگام بررسي (بنا به اظهار دست اند كاران خبر شديم كه مقامات مسئول در زمينه بازرگاني استان موافقت خود را با شروع فعاليتهاي پيله وري اعلام نموده و به اطلاع ساكنان منطق مركزي رسانده اند كه در صورت ايجاد شركتهاي تعاوني ميتوانند نسبت به مبادله كالا با كشورهاي حوزه خليج فارس و امارات عربي اقدام كنند مشروط بر اينكه معادل ريالي كالاي صادراتي ، ارز يا كالاي مورد نياز مملكت وارد نموده و با دريافت سود مجاز جهت توزيع در اختيار واحدهاي بسيج اقتصادي و ستادهاي توزيع عادلانه كالا قرار دهند كه در صورت اجراي اين تصميم ميتوان تا حد زيادي به آينده گبه بافي در مناطق روستايي استان بوشهر خوش بين بود .)
+
نوشته شده در دوشنبه ششم تیر 1384ساعت توسط علی امیری
|